آنکه حکیمی برای رهنمایی نیافت، هلاگ گشت . [امام زین العابدین علیه السلام]

اجتماعی

    یکی از مسائلی که در هر نظام درباره سیاست مطرح است، فلسفه وجودی حکومت است، که این فلسفه وجودی، به نوبت خود، در ساختار، نوع و منشا مشروعیت آن حکومت نقش دارد. نظریات فلاسفه سیاسی در این زمینه متفاوت است و از این دیدگاه می توان نظریه آنها را در گروه های مختلف جای داد (هرچند، گاه این گروه بندی ها به علت نادیده گرفتن تنوع هایی که در داخل هر گروه وجود دارد گمراه کننده است.) به عنوان نمونه می توان از یک سنت فکری در اندیشه سیاسی دوران تجددگرایی در غرب نام برد که شکل گیری و منشا حکومت را براساس قرارداد اجتماعی بنیان می نهد. این سنت فکری معتقد است که خاستگاه حکومت، قراردادی است که میان شهروندان یک جامعه سیاسی وجود دارد. حال، اینکه آیا این قرارداد واقعیتی تاریخی بوده است یا تنها فرضی است که بر مبنای آن بتوان حکومت را مشروعیت بخشید، اینکه چه کسانی حائز شرایط ورود به این قرارداد هستند و به چه صورت باید پایدار بمانند و ده ها مشکل دیگر، مسائلی هستند که اندیشمندانی که به این سنت فکری تعلق دارند درباره آنها نظریات گوناگون داده اند. ایشان از این مقدمات درباره تعریف، ماهیت و معرفت شناسی لیبرالیسم به بحث درباره جنبه های مثبت و منفی این مکتب می پردازند. اما جنبه های مثبت و جالب این مکتب یکی این است که: <از طریق لیبرالیسم، زمینه مخالفت توده مردم با حاکمیت استبداد و حکومت مستبدان تاریخ به وجود آمده است.> یکی دیگر از جنبه های مثبت این مکتب این است که استبداد جمعی در شکل استبداد طبقاتی را آنطور که در مارکسیسم هست و یا در شکل اصالت کامل جمع و اینکه فرد انسان محو در جمع است و چیزی نیست جز عضوی از جامعه بشری که در یک روند جبری حرکتی را به سوی مقصدی طی می کند، نفی می کند. بنابراین: <لیبرالیسم از این نظر که برای فرد انسان این منزلت را قائل است که تو ای انسان حرکت کن، عقلت را به کار بینداز، خودت را بساز و محیط خودت را بساز و تسلیم وضع موجود نشو، از این نظر، بسیار جالب و مثبت است.> اما لیبرالیسم جنبه های منفی نیز دارد: اولین جنبه منفی لیبرالیسم به معرفت شناسی آن باز می گردد که چون تنها منبع معرفت و آگاهی را عقل آدمی می داند و به اصالت وحی به عنوان یک سرچشمه مستقل آگاهی بهایی نمی دهد و ارجی نمی نهد، انسان را از یکی از متعالی ترین سرچشمه های فیض و برکت، یعنی وحی خداوندی و نبوت انبیا و آورده های پیامبران پاک خدا، دور می کند. دیگر این که لیبرالیسم از آن نظر در معرض انتقاد است که آن قدر روی آزادی فردی تکیه می کند که چشمش نمی تواند تنگناها و موانع مرئی و نامرئی را که نظام های طاغوتی برای فرد به وجود می آورند ببیند. آنگاه به طور مبسوط درباره پیوندهای میان تفکر لیبرالی و اقتصاد بازار آزاد صحبت می کند و لیبرالیسم را از این جهت که حامی چنین مشی و روشی در مسائل اقتصادی است و به شکاف عمیق مابین فقیر و غنی و حاکمیت عملی قشر سرمایه دار کلان صحه می گذارد مورد انتقاد قرار می دهند که با موضوع اصلی این مقاله ارتباط کمتری دارد. آنچه در اینجا مورد نظر است قسمتی از بحث ایشان است که این مساله در آن مطرح می شود که برخلاف آزادی های بی حصر و حدی که لیبرالیسم برای انسان ها قائل است، در جامعه انسان ها قید و بندهای اجتماعی ضرورت دارد و این قید و بندها دوپشتوانه دارد: یکی پشتوانه ایمان و وجدان انسان ها و تعهد آنها نسبت به اجرای احکام و قوانین و مقررات و دیگر قانون و اعمال قانون به وسیله دولت و نهادهای مسوول اجتماعی همراه با اعمال قدرت. چرا که ایمان و وجدان انسان ها به تنهایی نمی تواند رعایت قانون را از جانب همه تضمین کند.
    
    
    در خاتمه این بحث، آیت ا... بهشتی، ضمن جمع بندی در 10 بند، عنوان می کنند که این جمع بندی از آن جهت که دیدگاه های اسلام را درباره این موضوع روشن می کند و از آنجا که نشانگر منشا مشروطیت نظام اسلامی است درخور توجه است:
    
    
    1- اسلام، آزادی انسان را به عنوان نقطه قوت آفرینش انسان می شناسد و انسان بدان جهت که آزاد و آگاه آفریده شده است گوهر تابناک هستی است.
    
    
    2- اسلام برای انسان آزاد و آگاه، زمینه و توان شکوفایی و خودانگیختن و پیدا کردن راه قائل است و از او دعوت می کند تا نخست در پرتو نور فروزان پیامبر باطن یعنی عقل و خرد حرکت کند.
    
    
    3- ولی انسان به یاری همین اندیشه تحلیلگر و خرد روشنگر، یک سرچشمه بزرگ و رفیع و منیع و پرارج آگاهی دیگر، یعنی وحی خدا و نبوت انبیا و کتاب ا... و سنت پیامبران را می شناسد.
    
    
    4- وقتی انسان به این مرحله رسید، قانون زندگی را صرفا به کمک عقل تنظیم نمی کند. عقل در تنظیم قانون در حد خود دخالت می کند، اما وحی به عنوان زیربنای همه محاسبات و بررسی های عقلی همواره تکیه گاه انسان است. لذا در یک نظام اسلامی همه قوانین و مقررات از زیربنای وحی با محاسبه و تنظیم و تفصیل عقل ناشی می شوند.
    
    
    5- در جامعه، اسلام انسان را موجودی آزاد می شناسد و به این موجود آزاد نهیب می زند که در هر شرایط اجتماعی هستی، نایست، یا بمیر یا بمیران یا هجرت کن و به هرحال تسلیم محیط فاسد نشو.
    
    
    بنابراین، اسلام برای انسان، در برابر فشارهای محیط، آزادی قائل است؛ اما اسلام روی نقش کندکننده محیط فاسد و فساد و ظلم حاکم بر محیط که حرکت انسان را کند و دشوار می کند حساسیت دارد و نمی توان در برابر آن ساکت و بی اعتنا بماند.
    
    
    6- نتیجه اینکه در اسلام آزادی های فردی محدودیت های اجتماعی نیز دارد. انسان آزاد است اما در چارچوب حدودا... و در چارچوب قوانین الهی.
    
    
    7- در جمهوری اسلامی با کمک قانون و با اعمال قوه قهریه جلوی بسیاری از فسادها، ظلم ها، ستم ها و تجاوزها گرفته می شود و جلوگیری از ظلم و فساد و تباهی یکسره به وجدان و ایمان واگذار نمی شود.
    
    
    8- در عین حال محور چرخش نظام در جمهوری اسلامی در درجه اول، ایمان و وجدان دینی و انسانی و در درجه دوم، قوای مقتدر است نه بالعکس.
    
    
    9- انسان مسلمان و دست پرورده اسلام در برابر همه جلوه های ظلم و فساد حساس است و هرگز بی تفاوت نیست. ما در جامعه انسان های با ایمان، مجاهد، پیکارگر و حساس لازم داریم.
    
    
    10- شناسایی حدود ا... و احکام خدا مسوولیت خطیری است که در نظام اسلامی بر عهده مرجع تقلید، یعنی فقیه شجاع عادل آگاه به زمان، گذارده شده است. هرکس در اظهارنظر در مورد اسلام آزاد است اما نظر کسی در جامعه اسلامی و نظام اسلامی به عنوان نظر شاخص و نظر تعیین کننده و تشخیص جهت دهنده شناخته می شود که فقیه مجتهد عادل، باتقوا، شجاع، صریح و آگاه به زمان باشد.> 
    
    
    





سید عباس ::: یکشنبه 87/2/8::: ساعت 2:25 عصر

>> بازدیدهای وبلاگ <<
بازدید امروز: 0


بازدید دیروز: 0


کل بازدید :3847
 
 >>اوقات شرعی <<
 
>> درباره خودم<<
سید عباس
این وبلاگ شامل دیدگاهها و نظرات شخصی اینجانب در خصوص مسائل اجتماعی است.
 
>>آرشیو شده ها<<
 
>>لوگوی دوستان<<
 
>>اشتراک در خبرنامه<<